پست ثابت...........
نیازی به اشنایی نیست چون رهگذر قدیمی راه توام
نیازی نیست که دوباره بگم فدای تو همه ی دلتنگیام
نیازی نیست که دوباره تا اوج بی صدا بخونم
نیازی نیست که دوباره تا اسمون دنبالت بگردم
نیازی نیست که بگم تو خدایی،قابل ستایشی
گفته بودم دیوانه ام !
گفته بودم دوست داشتنم واقعی ست
یادت هست ؟
گفته بودم حرف که می زنی خواستنی ام می شوی
با دستانت که حرفی را برایم توضیح میدهی دیوانه ات می شوم
عمیق که نگاهم می کنی سُرخ می شوم
لُکنت می گیرم
بچه نیستم ولی دلم خیلی کوچکتر از این حرفهاست
دیده ای زنی را که احساسِ جنون کند با ندیدنت ؟
دیده ای زنی که گوشش هیچ صدایی نشنود جُز صدای تو ؟
هیچ نگوید جُز برای تو ؟
گفته بودم دور که هستی کم دارم !
آواره ام !
دربه درم !
می شوم مجنون و تو آن لیلی باش یکبار !
نگران نباش
من یک دیوانۀ ساکتم
عاشقم
من خیلــــــــــــــــی آرامم
بیا
تحملم سر پُر شده است
بتکان تنهاییم را
نوازشم کن
به سراغم بیا
زنی اینجا دیوانۀ بودنت شده
آمدنت را نزدیک کن . . .